دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم.....

خسته شدم از آدما از این آدمکا از این نقابای لعنتی...

یکی نیست بهشون بگه:بابا این دنیا جشن بالماسکه که نیست...دنیاست

اصلا شاید این زمین هم جهنم یه سیاره دیگه باشه...

اونوقت دیگه مطمئن میشم که اینجا آخر دنیاست...

آدمک آخر دنیاست بخند ..آدمک مرگ همین جاست بخند...

دلم میخواد سقف آسمونو خراب کنم...

بگم آي خدايا....خدا جووووونم...چرا ...

واقعا چرا يه سيب سرخ رو اونقد خوب آفريدي تا تاوان اون زندگي روي اين

كره ي خاكي باشه...

ميبيني ....خودمم دارم اعتراف ميكنم.....خوب آفريدي.....

پس مشكل مايييم نه اون بالايي

اگه فك ميكنيم به جاي غرق كردن غم هامون اونا دارن شنا كردن رو بلد

ميشن تقصير خودمونه...آخه يادشون داديم كه بايد واسه هر موضوع

كوچيكي تو درياي اشكامون شنا كنن...

ميبيني ....همش خودمونيم.....

واااااااي حرفمو پس گرفتم خدايا.....سقفمو ميخوام بسازم

ولي نه با اشكام با تيكه هاي قلبم...

آخه ميگن سنگ عنصري قوي تري از آبه....

قلب منم كه....

آره فرهاد ميشم...تيشه ميگيرم و دنبالت ميام تا قله ي قاف....

دروغ نميگم چون عشق ما تا نداره....

عاشقتتتتتتم خدايا....

فقط شيرين من باش...مال من فقط من....