غربت...

مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت: تنهایی ، غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست..
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ساعت 22:47 توسط شیوا
|
منم آن شاپرک پر شکسته...که لبخند خدا دوباره جانم داد.